در بیکرانه های زندگی دو چیز افسونم می کند:
آبی آسمان را که می بینم و می دانم که نیست
خدایی را که نمی بینم و می دانم هست
ساعت: 3:51
تاریخ: جمعه 19 تیر1388
همه چیز و هیچ چیز

چشام بستست جهانم شکل خواب
عذابه
اضطرابه
روبروم دیواری از مه
دیواری از سنگ
بگو بیهوده نیست
بگو بیهوده نیست فاصله آب و سراب
بگو سپیدی کاغذ بیهوده نیست
بگو از کوچ پراکنده
فقط کابوس و تنهایی نیست
بگو خواب بود هر چی که دیدم
افسانه بود هر چی شنیدم
نگاه کن شوق دل زدن به دریا
برام شد مرگ تدریجی رویا
مرگ تدریجی رویا
ا مـکـانـات
صفحه ی اول
پست الکترونیک
نـویـسـنـده
انباری
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
پیوندهای روزانه
بزرگترین لینک باکس ايرانيان
هاست و دامين
* طراح قالب*
در بیکرانه های زندگی دو چیز افسونم می کند:
آبی آسمان را که می بینم و می دانم که نیست
خدایی را که نمی بینم و می دانم هست
تنها بنایی که اگر بلرزد محکم تر می شود . دل است ....
" خروش و خشم توفان است و، دريا، به هم مي كوبد امواج رها را . دلي از سنگ مي خواهد، نشستن، تماشاي هلاك موج ها را! "