تبليغاتX
آنتی دنیا

آنتی دنیا

همه چیز و هیچ چیز







حرفای مونا

امشب به یاد تو می نگارم و می دانم که رفته ای ، از رفتن تو قرن هاست که می گذرد،
اما من به تنهایی خاموش هنوز عادت نکردم .تو رفته ای شاید برای همیشه، باز هم دست های نیمه مرده ام نا تمام ماند از طراوت دست های مهربانت.من اکنون تباه شدنم را در لحظه های عاشق شدن تو برای دیگری می بینم .همیشه در میان سطور شکسته دفترم کمیاب ترین واژه بودی.من بر فراز تپه های همیشه سبز ایستاده ام آنجایی که لحظه های دلسپردن مان
آغاز شد، آنجا که دوست داشتن ها رنگی تازه داشتند.
شبا تنم مور مور میشه . حس میکنم یه چیزی زیر پوستم راه میره . دکتر میره از اعصابته !!
چندروزیه حالم دیدنی شده . از اینکه دیگران رو آزار بدم حال میکنم . من الان یه روانیم !!! نه !!
نمیخوام , خودت روانی هستی ! از آدمای دورو متنفرم , از اونایی که ادعا دارن .حالم بهم میخوره ... از خوندن وبلاگای باحال حال میکنم . ازاینکه شبای پیاپی خوابم نمیبره تا صبح بیدارم اعصابم خرد میشه . از خوردن قرصای دیازپام و لورازپام لذت میبرم . مخصوصاَ وقتی نیمه گیج میشم .



ا مـکـانـات
صفحه ی اول
پست الکترونیک


نـویـسـنـده


انباری
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386


پیوندهای روزانه

زیبا ترین قالب های وبلاگ
بزرگترین لینک باکس ايرانيان
هاست و دامين
:: تمام پیوندها ::


دوستای مونا
تنهايي سخته به خدا
ياور هميشه مومن
يك نفر كم دو نفر زياد!!
پروشات من
كالسكه سوار
ستاره تنها
رازهاي شكفتن
ذهن زيبا
مشق سكوت
خاطرات يك عشق قديمي
جاده خاكي
بيتا
مرد باراني
Rap Or Pap
تكه اي از سرنوشت
بيا تو حالشو ببر
نفس عميق
سكوت يا فرياد؟؟
آرزوهای این دل کوچولو
پسر کاتاتونیک
چشمها را باید شست ...
عکس.هرچی دلت بخواد
عاشقی به رنگ عشق
زیبا ترین قالب های وبلاگ
بزرگترین لینک باکس ايرانيان
هاست و دامين

*آمار وبلاگ *
كاربران آنلاين: نفر
تعداد بازديدهای دقایق پیش :
RSS


* طراح قالب*

www.TakTemp.com


* كدهاي جاوا*


نشنو از نی

                نی حصیری بی نواست 

           بشنو از دل

                دل حریم کبریاست

                            نی بسوزد خاک و خاکستر شود

                دل بسوزد خانه دلبر شود


نویسنده: مونا
ساعت: 17:22
تاریخ:
چهارشنبه 5 تیر1387


در پی گذشت سالها هنوز هم

صدای قلبت نوازشگر روح خسته من است - مادر


نویسنده: مونا
ساعت: 17:53
تاریخ:
دوشنبه 3 تیر1387


*روزگاری مردم دنیا دلشان درد نداشت....هر کسی غصه اینکه چه می کرد نداشت.... چشمه سادگی از زمین می جوشید..... خودمانیم زمین این همه نامرد نداشت......
 
*خدايا به آنان كه ادعاي عاشقي تو رادارند بياموز
كه بزرگترين گناه شكستن دل آدميان است

*صبر کردن دردناک است و فراموش کردن دردناکتر....

ولی از همه دردناکتر این است که : ندانی باید صبر کنی یا فراموش
 
*تو اگر می دانستی که چه زخمی دارد که چه دردی دارد خوردن خنجر از دست عزیزان ،  از من خسته نمی پرسیدی که چرا تنهایی
 
*در حیرتم از مرام این مردم پست... این طایفه زنده کش ، مرده پرست
تا هست به ذلت بکشندش ز جفا... تا مرد به عزت ببرندش سر دست
 
 
 
 
 
 
 
 

نویسنده: مونا
ساعت: 12:13
تاریخ:
شنبه 4 خرداد1387



آدمک آخر دنياست بخنــــد
آدمک مرگ همين جاست بخنــد
دست خطــي که تو را عـاشق کرد
شوخي کاغــذي ماست بخنــد
آدمک خر نشــوي گريه کني !
کل دنيا ســراب است بخنــد
آن خدايي که بزرگش خواندي
به خدا مثل تو تنهاست بخنـد .... !

 

 



نویسنده: مونا
ساعت: 14:0
تاریخ:
دوشنبه 16 اردیبهشت1387


 


نویسنده: مونا
ساعت: 12:32
تاریخ:
جمعه 13 اردیبهشت1387


کاش میشد میفهمیدید چقدر سخته این لحظات !!

وقتی اعصابت از ناسازگاریهای روزگار خرد باشه و به زمین و زمون بد و بیراه بگی !!

وقتی همه درها به روت بسته میشه و دوست داری این باور خشک شده که یه در همیشه باز هست رو خفه کنی !!

وقتی عزیزترین چیزا برات تکراری بشن !!

وقتی دلت از دنیا انقدر پر باشه که بخوای خودتو با طناب خاطرات دار بزنی !!

کاش میشد میفهمیدید که داشتن یه دوست چقدر نعمته ... تا بادستای مهربونش بزنه رو شونمو بگه : هی رفیق تو تنها نیستی ....

 


نویسنده: مونا
ساعت: 2:28
تاریخ:
دوشنبه 9 اردیبهشت1387


چيزي بگو خيال من آشفته تر شود چيزي شبيه شعر دلم زيروزبر شود چيزي شبيه عطر حضور هميشه ات از خاطرات دور ولي ساده تر شود خواندم حضور چشم تو اينجا هميشگي است خوش دارم اين خيال كمي تازه تر شود تكراربي نهايت يك راه بي تو هيچ حالا خيال كن پاي دلم خسته تر شود ترسيده ام زهاي وهوي غريب غريبه ها ترسم صداي آشناي تو هم دورتر شود عمري گريخته ام از چند و چون عشق ترسم كه سعي دل به نگاهت هدر شود من بين ماندن و رفتن عجيب حيرانم شعري بخوان كه رفتن دل سخت تر شود من خوب مي شناسمت....


نویسنده: مونا
ساعت: 0:38
تاریخ:
یکشنبه 8 اردیبهشت1387


بعضی وقتا اصلاْ حس ندارم . چه برسه این وب رو آپ کنم .

 

 


نویسنده: مونا
ساعت: 15:15
تاریخ:
شنبه 7 اردیبهشت1387


ظاهري ساده و نه مذهبي در حال عبور كردن از خيابان بود پسري از پياده رو داد زد سيبيييلو چطوري؟ دختز كاملا خونسرد تبسمي كرد و جواب داد وقتي تو زير ابرو بر مي داري من سيبيل مي زارم تا اين جامعه يه مرد هم داشته باشه پسر سرخ شد و چيزي نگفت


نویسنده: مونا
ساعت: 0:58
تاریخ:
چهارشنبه 4 اردیبهشت1387


1) اجتماعي:

كي عاشق كي شده؟

كي مراسم مي گيرن؟

مهريه­اش چقدر بود؟

جهيزيه اش چيا بود؟

آيا حامله است؟

چي زائيده؟


2) هنري:

 كي با كي  نسبت داره؟

كي چقدر مي گيره؟

كي قراره با كي ازدواج كنه؟

كي با كي به هم زده؟

كي كجا رقصيده؟

 


3) اداري:

كي چقدر مي گيره

كي قراره مدير بشه؟

كي با مدير نسبت داره؟

كي با مدير به هم زده؟

كي قراره ازدواج كنه ؟


۴) مراسم عروسي

كي چي پوشيده؟

كي چي خريده؟

كي چي ماليده

كي با چي آمده؟

كي بخاطر كي نيومده؟


 ۵)بعد از مراسم:

 كي چي پوشيده بود؟

كي چي آورده بود؟

كي چرا نيومده بود؟

كي بدون دعوت آمده بود؟

كي بود كه چيز مناسبي نپوشيده بود؟!


۶) تركيبي:

كي، كجا و با كي نسبت داشت كه حالا داره چقدر مي گيره؟

كي عاشق كي بود كه حالا چرا بره با يه، كي ديگه ازدواج كنه؟

كي از كجا آورد كه تونسته چي بخره؟

كي با كي به هم زده كه با كي خوب شده؟

كي با كي كجا رقصيده بودن كه چرا چيز مناسبي نپوشيده بودن؟


نویسنده: مونا
ساعت: 3:51
تاریخ:
جمعه 30 فروردین1387